تبلیغات
منتظران مهدی - در آمدی بر یک نظریه
منتظران مهدی
جمعه 4 اردیبهشت 1388 :: نویسنده : آرش رضایی

مقدمه

در این نوشتار اصل بر این بوده که در مقایسه میان ادیان گوناگون، با رعایت بی طرفی، به تحلیل علمی پرداخته شود; از این رو اسامی مقدّسین و نام آورانِ همه ی مذاهب ـ بجز در نقل قول ها ـ بدون ادات احترام چون: حضرت، اشو، علیه السّلام و غیره، ذکر شده است.

مقدمه

در این نوشتار اصل بر این بوده که در مقایسه میان ادیان گوناگون، با رعایت بی طرفی، به تحلیل علمی پرداخته شود; از این رو اسامی مقدّسین و نام آورانِ همه ی مذاهب ـ بجز در نقل قول ها ـ بدون ادات احترام چون: حضرت، اشو، علیه السّلام و غیره، ذکر شده است.

در تمام دین های الهی و نیز بسیاری از مکتب های بشری، این اتّفاق نظر وجود دارد که ستم و شرّ و بدبختی، دیری نخواهد پایید و بالاخره عرصه ی گیتی شاهد خیزش «کسی» خواهد بود که غلبه ی نهایی عدل، نیکی و آسایش را به ارمغان خواهد آورد. این «کس» را در زرتشتی گری «سوشیانت» [1] نام نهاده اند; در یهودیّت «مسیحا»یش خوانده اند، در اسلام و تشیّع، «مهدی»اش می نامند و حتّی در مکتبی الحادی چون مارکسیسم، این «کس» را می توان در هیأتِ «پرولتاریا»ی مسلّط بر جامعه های آینده مشاهده کرد. اقوام بدوی در گوشه و کنار گیتی نیز در این باورمندی همراه ادیان و مکاتب هستند که از جمله ی آنان می توان از باور «اینکاها» به «ویراکوچا» [2] (ایزدی که پس از آفرینش گیتی، روزی بازخواهد گشت و شادی و بهره مندی را به ارمغان خواهد آورد) یا باورِ ساکنان جزایر ملانئید به بازگشت دوباره ی یک پادشاه (که فقر و رنج را از میان خواهد برداشت) اشاره کرد. از این ها

گذشته تر، در میان باورهای بومی و محلّی نیز اشکال متنوّعی از باور به موعود را می توان یافت. مثلاً در بسیاری نقاط ایران با وجود پیشینه ی کهنِ اعتقاد به دو موعود دینی ـ یعنی سوشیانت و مهدی ـ بوده و هستند مردمانی که بازگشت پیروزمندانه ی شاه قهرمانی را امید میورزند; مانند کهن سالانِ دهستانی در نزدیکی اراک که معتقدند خسرو انوشیروان در پس کوهِ نزدیک شان، از دیده ها پنهان شده و عاقبت روزی ظهور خواهد کرد و....

این گونه که هست، می توان دید که اعتقاد به آن «کس» یا همان «موعود» که آدمی را نجات خواهد داد و آینده ای بهتر را رقم خواهد زد، ریشه ای ژرف در اندیشه های گوناگونِ مردمان سراسر گیتی دارد و به هیچ روی مختصّ مکتب یا دینی خاصّ نیست.

امّا این همه که گذشت، پرسشی ناگزیر را فراروی اندیشه مند می نهد: آیا چند و چونِ باور به موعود در تمام دین ها و مکتب ها و اسطوره های کهن، هم تراز و یک سان است؟ یا به سخن دیگر، آیا نوع نگاه به موعود در ادیانی چون زرتشتی گری و یهودیّت و اسلام، به تمامی همانی است که در سرخ پوستان آمریکایی وجود دارد؟ و آیا ما مجاز هستیم که آن همه را بی هیچ گونه تمایزی، صرفاً «موعود» بنامیم؟ یا هم چنان که گه گاه پیش می آید، آیا می توانیم بگوییم که همه ی مردمان جهان به امام زمان معتقدند؟(!).

نگارنده بر این باور است که میان باورمندیِ ادیان الهی [3] با اعتقادات اقوام بدوی به مفهوم موعود، تفاوت های بسیار ژرفی وجود دارد; و به هیچ روی نمی توان این دو اعتقاد را در یک عرض قرار داد یا هم تراز شمرد.

تفاوت کار آن جاست که در نگاه ادیان الهی، مفهوم موعود پیوندی مستحکم با اصل معاد به عنوان روی دادی محتوم در آینده دارد، در حالی که در باورهای بدوی،

موعود کارکردی در امتداد اسطوره های بازگشت داشته و کسی است که یک بار دیگر بشر را به عصر زرّینی [4] که در ابتدای خلقت می بوده، رهنمون خواهد شد.

برای فهمِ چگونگیِ پدیداری اندیشه ی موعود در ذهن بشر باستانی و درک تفاوت ماهوی آن با نگرش دینی، باید زندگانی بشر را نگاهی دوباره افکند; زندگانی ای که بی گمان آسان و بی دغدغه نیست: سیل و زلزله، پیری و بیماری، گرسنگی و تشنگی، جاه طلبی و زیاده خواهی و بالاخره نیازهای بغرنج عاطفی، همه و همه در کنار دل مشغولی های فلسفی و دینی، سبب شده اند تا در یک کلام، حیات خاکی به عرصه ی پیکار مانند شود; پیکاری برای بقا و دستیابی به آسایش توأمانِ جسمی و روانی. بدینسان، آدمی در میانه ی کشمکشی دامنه دار برای تداوم حیات و کسب رضامندی از چند و چونِ آن قرار داشته است: او از یک طرف، دغدغه ی گرسنگی شکم و بیماری تن خود داشته و از طرف دیگر، ذهن جوینده و پرسش گرش، به سودای فهم حقایق و وقایع گرفتار آمده است.

ناگفته پیداست که این همه در جای خود، بر اندیشهورزی نوع بشر بی تأثیر نبوده است و نمی توانسته باشد. امّا انسان باستانی در عین همه ی این دشواری ها و مصایب، شاهد دَوَران و چرخشِ طبیعت در هیأت روز و شب، یا بهار و خزان، یا زوال و نوزاییِ ماه نیز بود و از این روی دادهای شگرفِ طبیعی نتیجه می گرفت که رنج ها هم چون تاریکی وحشت افزای شب یا سرمای کشنده ی زمستان دوامی ندارند و عاقبت به روشنایی و شادکامی و گرمی می رسند. او با ذهن شدیداً فلسفه گرای خود چرخه ی دایمی طبیعت را تجلّی قانونی کیهانی می دید که بر تمام شؤون زندگی حاکم است، قانونی که به زشت کاری و شقاوت پایان می دهد و نیکورزی را ارج می نهد. او از مشاهدات خود به این نتیجه می رسید که روزگارانی پیش، در عصری زرّین و سرشار از نیکی به سر می برده است. دورانی سراسر خوشی و آسایش هم چون بهار.... و بی گمان بود که عاقبت در گذر از چرخه ی بزرگ زمان، به همان دوران طلایی واصل خواهد شد. مفهوم موعود در اقوام کهن و بدوی، در این چارچوب معنا می یابد: او کسی است که یک قوم یا حتی جهان را دوباره به همان عصر زرّین رهنمون خواهد گشت. حتی می توان به جرأت گفت که مفهوم اتوپیا یا آرمان شهر [5] نیز بیان فلسفی و معقولانه تر همین امر است: آن جا که تمام ویژگی های عهد زرّین را در هیأت شهری آرمانی و به دور از رنج و گرسنگی و نادانی تصویر می کند.

نوع ادراک از مفهوم موعود در ادیان الهی، بر مبنایی کاملاً متفاوت استوار است: در تفکّر دینی، موعود جزیی از طرح معاد در فرجام گیتی و به عبارتی مقدّمه ی آن است. او کسی است که جهان را پر از عدل و داد می کند (= مهدی)، با استقرار ملکوت خدایی بر زمین مقدّمات روی داد سترگ معاد را فراهم می سازد (= مسیحا) یا خود با اجرای مراسم آیینی، در دادنِ کیفر و پاداش نیز نقش آفرینی می کند (= سوشیانت).

این گونه، معلوم است که معتقدین به موعودهای دین مدار بر مبنای نگرشی خطّی به زمان و تاریخ، رو به جانب معادی که در آینده رخ خواهد داد، دارند; در حالی که باورمندان به موعودهای اسطوره ای، با دریافتی منطبق بر گردش دوری زمان، بازیابی عصر زرّین را در چشم دارند.

پس، می توان به روشنی تفکیکی میان دو گرایش عمده در باور به موعود قایل شد: یکی «موعود دین مدار» در پیوند با اصل معاد و دیگری «موعود اسطوره ای» در راستای اسطوره ی بازگشت به عصر زرّین.

مفهوم و چگونگی باور به موعود در سراسر گیتی به یکسان نیست و اگرچه می توان باور به آن را در بدوی ترین اقوام هم یافت، امّا آشکار است که تلقّی دینی از معنای آن، ویژگی های بسیار متفاوتی دارد و لاجرم نمی توان بر این پندار هم بود که موعود دینی، شکل تکامل یافته ی موعود اسطوره ای است; چرا که موعود اسطوره ای دستاوردِ کارکرد تاریخ ستیزانه ی نوع بشر است که همواره در حسرت دوران طلایی گذشته، و بازگشت به آن بسر می برده است [6] در حالی که موعود دینی، آموزه ای است مبتنی بر استنباط خطّی از سیر تاریخ و این که روزگاری جهان با معادی سترگ به فرجام نهاییِ خود خواهد رسید. در واقع تفاوت میان موعود اسطوره ای و دینی، به اندازه ی واژه ی «ایمان» است، ایمانی که بشر را از سیطره ی بی چون و چرای جبر تاریخ و دَوَرانِ بی پایان آن می رهاند و به احیا و نوزایی انسان ارزشی ویژه می بخشد:

«ایمان ضابطه ای است جدید برای مشارکت انسان در امر آفرینش و حتی می توان گفت، از زمانی که آدمی توانسته است که بر نگرش سنتی دیرین فایق آمده، از دنیای نمونه های ازلی و تکررات فراتر رود، ایمان تنها عطیه ای است در این عرصه به آدمی داده شده است. تنها این گونه آزادی است (که علاوه بر جنبه نجات بخشی و نتیجتاً ارزش مذهبی یی که دارد) می تواند از انسان متجدد در برابر وحشت تاریخ دفاع کند.» [7] .

امّا پرسش اساسی ای که این پاسخ به آن مقصد اصلی نوشتار حاضر است، این است که آیا مفهوم موعود در تمام ادیان به یک سان و همانندِ هم است؟ یا به عبارتی آیا می توان گفت که سوشیانت و مسیحا و مهدی و... بیان های به ظاهر متفاوتی از یک حقیقت یا یک باورِ واحد هستند؟

پاسخ به این پرسش بحثی مفصّل را می طلبد; چه، بسیاری بر این راه رفته اند که می توان باور به موعود در ادیان گوناگون را دستاوردِ تکامل یک اندیشه ی واحد دانست که نخست در زرتشتی گری پدیدار شد و سپس به سایر ادیان رسوخ یافت. [8] به اعتقاد اینان، یهودیّت عمیقاً از کیش ایرانی و باورمندی آن به موعود، تأثیر پذیرفت و سپس این موضوع از آن دین به مسیحیّت و اسلام راه یافت تا عاقبت در تشیّع و در هیأت مهدی به اوج اعتلای خود رسید.

«صادق هدایت» از جمله ی پیروان این نظریّه بود. او در مقدمه ی ترجمه ی خود از کتاب «زَنْدِ وُهوُمَنْ یَسْنْ» [9] اصولاً اعتقاد اسلامی به وجود قائم را به تمامی مُلهم از اندیشه های ایرانی و زرتشتی شمرده و حتّی از قول «ادگار بلوشه» نقل کرده که «اعتقاد به ظهور قائم حاصل عکس العمل روح ایرانی علیه روح سامی» است. [10] او در اثر مذکور، تلاش زیادی کرده تا با نشان دادنِ همانندی هایی میانِ پیش گویی های راجع به هنگامه ی مهدی و سوشیانت; خواننده را به این نتیجه برساند، که باور به آن هر دو، دستاورد «افسانه پرستی به عنوان یکی از احتیاجات اصلی آدمی» است. [11] .

هم چنین برخی کوشیده اند که این نظریّه را وجهه ای تاریخی هم ببخشند: «پس از آن که عربها در ایران نفوذی یافتند محافل و مجالس، از برای عربهای تازه وارد خواندند، اندک اندک در مغز آنان موضوع موعود جای گرفت، بطوری که دیگر بیرون کردن آن را نتوانستند و بعدها جزو عقاید دینی آنها شد و در مذهب شیعه راه کمال پیمود و با عقاید کهن، وفق داده شد.» [12] .

قرار دادن موعود شیعی در کنار تمام موعودهای مطرح شده در ادیان و اقوام مختلف، خطاست و با فراست و دقّت می توان دریافت که مفهوم و باور به مهدی، از هر نظر تمایز و تشخّصی انکارناپذیر دارد. این تشخّص، بویژه در مقایسه ی میانِ موعود زرتشتی و موعود شیعی نمایان می شود، زیرا هرچه ریشه های باور به مهدی، از آموزه های دینی پیامبر عرب نشأت گرفته، مبانی اعتقاد به سوشیانت به ماقبل از زرتشت و به اسطوره های کهن آریایی باز می گردد.

برای روشن شدنِ دلایل این اعتقاد، ضروری است تا ابتدا به وارسیِ دقیق چگونگی و مبانی باور به موعود در هر سه دین زرتشتی گری، یهودیّت و اسلام (یا در حقیقت تشیّع) بپردازیم. هم چنین لازم به تذکّر می دانم که به دلیل رواج همان استنباطی که باورمندی به موعود در ادیان سامی را دستاورد وام گیری از زرتشتی گری می داند، ناگزیر بحث مربوط به آن، با گستردگی بیشتری آورده شده است.

سوشیانت

«منجی یا موعود آخرالزّمان»، در جهان بینی و معادشناسیِ زرتشتی، جایگاهی ارجمند دارد. او را «سوشیانت» یا «سَئوشیَنْتَ» [1] نام کرده اند. این واژه، اسم فاعل مضارع از ریشه ی «su» و «sav»، به معنی «سود» بوده، [2] که به «آن کسی که سود خواهد رساند» و نیز «رهاننده» ترجمه شده است. [3] .

در متون دینیِ زرتشتی، هنگامی که از اوستا تا کتبِ متأخّر، به پیش برویم، متوجّه می شویم که مفهومِ «سوشیانت» یا همان منجی، از لحاظ کمّی و کیفی، بسطِ رو به تزایدی پیدا کرده است. نظر به اهمیّت موضوع، جایگاه و تعریف «سوشیانت» را در اوستا و نیز سایر منابع زرتشتی وارسی می کنیم تا به این وسیله کشف صحّت نظریّات پیشین ممکن گردد.

1 ـ 1 ـ «سوشیانت» درگاثاها [4] .

درگاثاها ـ که آن ها را سروده های خود زرتشت می شمارند ـ واژه ی «سوشیانت» چند باری در شکلِ «مفرد» استعمال شده; و به عقیده ی غالبِ پژوهندگان، مراد از آن، خودِ زرتشت بوده است: [5] .

، ای مزدا!

چگونه دریابیم که تو در پرتوِ «اَشَهْ» [6] .

فرمان می رانی؟

مرا به درستی از هنجارِ «مَنِشِ نیک» [7] وی چه سان خواهد بود. (یسنای 48، بند9)

،...«کی گشتاسپ» [8] [9] [10] راهِ راستِ دینی را برگزیده اند که «اهوره» به «سوشیانت» فرو فرستاد».

(یسنای 53، بند2)

علاوه بر این ها، درگاثاها، سوشیانت در شکل «جمع»، به آیندگانی اشاره دارد که با بهره مندی از «منِش نیک»، راهِ زرتشت را پی خواهند گرفت: [11] .

، ای مزدا!

چنین خواهد بود «رهانندگان سرزمین ها» (= سوشیانت ها)، که با «منش نیک» خویشکاری میورزند و کردارشان بر پایه ی «اَشَهْ» و آموزش های تُست. براستی آنان به درهم شکستنِ خشم [12] (یسنه های 48، بند12)

به این ترتیب، در گاثاها هنوز سوشیانت چهره ای مرتبط با پایان گیتی، «فْرَشْگِرْد» [13] و داوریِ انجامین نیست، بلکه چون اصطلاحی عامّ و آشنا، برای آن نیک نفسانِ منتظَری به کار رفته است که زرتشت، خود را در شمار آنان معرفی کرده است. [14] .

کاربردِ مفهوم سوشیانت در گاثاها، کاملاً با آن چه بعدها و در متون دینیِ زرتشتی شاهد آن خواهیم بود، متفاوت است; زیرا در این سرودها به هیچوجه از نقش آفرینیِ او در فرجام جهان یاد نشده است و حتّی می توان گفت که در گاثاها، سوشیانت بیشتر نمودی این دنیایی و خاکی دارد. برای مقایسه به این سرودهای زرتشت، راجع به آخر گیتی نگاه کنید که در آن ها هیچ اشاره ای به سوشیانت نشده است:

، ای هوشمندان!

بشنوید با گوش ها [ی خویش] بهترین [سخنان] را و ببینید با منشِ روشن و هر یک از شما ـ چه مرد و چه زن ـ پیش از آن که روی دادِ بزرگ به کام ما پایان گیرد، از میان دو راه، [یکی را] برای خویش برگزینید و این [پیام] را [به دیگران] بیاموزید. (یسنه هات30،بند2)

، آن گاه شکست و تباهی بر «دُروج» [15] شناخته شده اند،به آرزوهای خویش خواهند رسید و به سرایِ خوشِ «منش نیک» و «مَزْدا» [16] (یسنه هات 30، بند 10)

، ای اهوره!

این [همه] را از تو می پرسم: بدرستی [بازگوی] که چگونه گذشته است و چگونه خواهد گذشت؟ اَشَوَنان و پیروانِ «دُروج» را چه پاداش و پادافره ای در دفترِ زندگانی نوشته خواهد شد؟

ای مزدا!

این [همه] در شمار پسین چگونه خواهد بود؟ (یسنه هات 31، بند14)

،... من چنین کسانی را به نیایش تو رهنمون خواهم شد و همه ی آنان را از «گذرگاهِ داوری» [17] (یسنه هات 46،10)

، ای مزدا اهوره!

اینک ترا و «اشه» و «بهترین منش» و «شهریاری مینُوی» را می ستایم و نیایش می گزارم.

من خواهانم که رهروِ راه [راست] باشم [و] در «گَرْزْمان» [18] .

رادمردان [تو] گوش فرا دهم. (یسنه هات 50، بند4)

، مزدی که «زرتشت» به «مَگَوَنانْ» [19] که از آغاز سرای «مزدااهوره» بوده است. (یسنه هات 51،بند 15)

سرودهای فوق، به وضوح نشان از بشارت آمدنِ روز قیامت و غلبه ی نیکی بر بدی، پُل داوری (= پل چینوت یا صراط) و بهشتِ برین دارد; امّا در هیچ کدام از این سروده های مربوط به آخرت، کارکردی برای سوشیانت پیش بینی نشده است.

براین اساس می توان نتیجه گرفت که کاربردِ سوشیانت در گاثاها به گونه ای کاملاً مشهود، عامّ و غیرمبتکرانه بوده; و چنان می نماید که زرتشت در این سروده ها، از واژه ی مذکور به مثابه ی مفهومی آشنا یا قابل درک برای مردمانش بهره جسته است. این نکته را با مروری برگاثاها، بی دشواری می توان دریافت. زیرا جنبه های انقلابیِ آموزه های زرتشت ـ چون طردِ همه جانبه ی دَئْوِه ها (= دیوان) و نفیِ شراب خواری، ممنوع کردنِ قربانی های خونین و ارادتِ یکپارچه ی او به اهوره مزدا ـ همواره تمایزی قابل شناخت داشته اند. در گاثاها، نه فقط مفهوم «منجی» در مقایسه با آن چه گذشت، دقیقاً تبیین نشده، بلکه زرتشت با سوشیانت نامیدنِ خود ـ و آنان که خواهند آمد ـ از این واژه به شکلی غیراختصاصی بهره گرفته است. به عبارت دیگر، با توجّه به شیوه و کاربرد واژه ی سوشیانت در گاثاها، می توان گفت که مفهوم موعود، دستاورد ابتکار یا رسالت زرتشت نبوده است.

2 ـ 1 ـ «سوشیانت» در «یشت ها» [20] .

برخلاف گاثاها، سوشیانت در یشت ها تعریفی کاملاً اختصاصی دارد که شناخت موجزی از او به دست می دهد:

1 ـ در فروردین یشت (بند 128)، فْرَوَشیِ [21] سه تن که براساس متون متأخّر زرتشتی، سوشیانت دانسته شده اند، به نیکی ستوده شده اند:

، فروشی پاکدین «اوخشیَت اِرِتَ» [22] .

فروشی پاکدین «اوخشیَت نِمَ» [23] .

فروشی پاکدین «اَسْتَوَتْ اِرِتَ» [24] .

درباره ی زمان و ترتیب ظهور این موعودها، درین یشت و سایر قسمت های اوستا، هیچ گونه اشاره ای وجود ندارد. لیکن خواهیم دید که این موضوع، در کانون ادبیات رمزی و پیش گویانه ی زرتشتی گری متأخّر قرار دارد.

2 ـ در زامیادیشت (بند 92)، سخن از ظهور سوشیانت از دریاچه ای به نام «کیانسیه» [25] رفته است:

، بدان هنگام که «اَسْتَوَتْ اِرِتَ»، پیکِ مزدااهوره ـ پسرِویسْپَ تئورویری [26] آب دریاچه کیانسیه برآید...

3 ـ سوشیانت دارای فِرّکیانی [27] ، و لذا شایسته ی فرمان روایی است:

، بدان هنگام که «اَسْتَوَتْ اِرِتَ»، پیکِ مزدااهوره... برآید، گرزی پیروزی بخش برآورد، [همان گرزی] که فریدونِ دلیر [28] [29] داشت.

[همان گرزی] که افراسیاب تورانی [30] [31] که کِیْ خسرو [32] سپاهش داشت.

او بدین [گرز]، دروج را ازین جا ـ از جهان اَشَهْ ـ بیرون خواهد راند. (زامیادیشت، بندهای 92 و 93)

4 ـ سوشیانت و یارانش، نیک نفسانی هستند که سعادت مادّی و معنوی را برای جهانیان به ارمغان خواهند آورد:

، یاران «اَسْتَوَتْ اِرِتَ» پیروزمند بدرآیند: آنان نیک اندیش، نیک گفتار، نیک کردار و نیک دین اند و هرگز سخن دروغ بر زبان نیاورند. (زامیادیشت، بند 95)

، منش بد شکست یابد و منش نیک برآن چیره شود.

[سخن] دروغ گفته، شکست باید در سخن راست گفته، برآن چیره شود.

خرداد و اَمرداد [33] .

اَهریمنِ ناتوانِ بَدْکُنِش، رو در گریز نهد. (زامیادیشت، بند 96)

به این ترتیب و مجموعاً، در «یشت ها» مفهومِ سوشیانت با فرجام محتوی گیتی ـ و هنگام غلبه ی نهایی نیکی بر بدی ـ پیوندی آشکار یافته است; هر چند که هنوز از هنگام ظهور او و چگونگی کنش هایش، صحبتی در کار نیست.

در زامیادیشت، سخن از سه موعود رفته است. درین یشت، نکاتی وجود دارد که نشان می دهد، مباحث مربوط به سوشیانت به راستی قدمتی ورای انتظار دارند. از جمله باید به توصیفی که از «افراسیاب» در آن ـ و در کنار سوشیانت ـ شده است، توجّه کرد; زیرا در یشتِ مذکور این دشمن مشهور تورانی، چندان بَدْسِگال و اهریمنی، تصویر نشده، بلکه حتّی او با کشتنِ «زِین گاوِدُرْوَنْد»، هم چون دیگر فرّه مندان ذکر شده، بواقع ناجی ایران زمین گشته است. این امر می رساند که ترسیم چهره ای مخوف از افراسیاب، تحوّلی است که بایستی حداکثر در آغاز زرتشتی گری انجام شده باشد [34] و درست به همین خاطر است که جنگ افزار پیروزی بخشی را که سوشیانت با آن دروغ را سرکوب می کند، در کف او هم می بینیم. هم چنین باید از سرنوشتِ «اَژْی دَهاکَ» در زامیادیشت یاد شود که برخلاف آن چه بعدها رایج شد، این جا توسط فریدون کشته شده است [35] (می دانیم در اساطیر ایرانی سخن از به زنجیر کشیده شدن او در البرزکوه و سپس خروجش در پایان دنیا، رفته است). بنابراین، می توان باور داشت که این بند از زامیادیشت، از لحاظ مضمون بسیار قدیمی است [36] و لاجرم باور به سوشیانت در آن، نشان از جهان شناختِ آریاییان اوّلیه ای دارد که باری، منتظر ظهور قهرمانی از نسل پهلوانان اساطیری شان می بوده اند تا بدی ها را از میان بردارد.

موضوع قابل ذکر دیگر، اشاره ی این یشت به از میان رفتن گرسنگی و تشنگی، خود حکایت از دغدغه های مردمان اوّلیه ای دارد که با پدیده ی کشاورزی و آبیاری ناآشنا بوده و شاید به اندازه ی بدی های اخلاقی، از غلبه ی آن ها نگرانی داشته اند... و نکته ی آخر این که در اوستا اشارات فراوانی مبنی بر ظهور سوشیانت از آب کیانسیه، وجود دارد [37] لیکن باید دانست که در هیچ جای اوستا، اشاره ای براین که سوشیانت از تخمه ی «زرتشت» است، یافت نمی شود; هم چنان که در بند 128 فروردین یشت، تصریح نشده که اوخشیت ارت و اوخشیت نم و استوت ارت، همان سوشیانت های موعود هستند. در واقع، با تطبیق دادن مطالب متون متأخّر زرتشتی با این بخش های اوستاست که معلوم می شود از تخمه ی زرتشت که در آب کیانسیه نگهداری می شود، سه سوشیانت از پی هم برخواهند خاست. بنابراین می توان پرسید که چرا سرایندگان یشت ها، از تصریح دقیق و کامل بر این که سوشیانت از نسل زرتشت است، طفره رفته اند؟ آیا باور به برخاستن «رهاننده ها» از دریاچه ی کیانسیه، مقدّم بر زرتشتی گری است؟ و چرا این سوشیانت ها به نام مادرانشان نامیده می شدند، نه پدر نام آورشان زرتشت پیامبر؟

در یشت ها سوشیانت را در امتداد سلسله ی قهرمانان اساطیری و حتی بقیة السیف آنان می بینیم. او در عین آن که آرمان های زرتشتی ـ چون غلبه بر منش بد و اهریمن ـ را به انجام می رساند، نقطه ی اوج پهلوانان و حماسه آفرینان هم هست. این همه با روح کلّی یشت ها هماهنگی کاملی دارد; زیرا درین سروده ها، همواره کوشش قابل تشخیصی برای آشتی دادن باورهای کهن و آموزه های زرتشت، دیده می شود. [38] بندهای ذکر شده از زامیادیشت، تلاقی باورهای کهن آریایی راجع به سوشیانتِ پهلوان، با دین مداری پس از زرتشت را نشان می دهد.

3 ـ 1 ـ سوشیانت در متون زرتشتی پس از اوستا

برخلاف اوستا،اندیشه ی سه موعودیکه از پیهم خواهند آمد، در متون دینی زرتشتی چون:«بُندَهِشْن» [39] ، «دینکِرْت» [40] ، «زَنْدِوُهومَن یَسْنْ» [41] و«جاماسب نامه» [42] و غیره... با گسترش فوق العاده ای مطرح شده و شاخ و برگ فراوانی یافته است. [43] برای آگاهی از روایت های این منابع و بطور بسیار خلاصه مواردی ذکر می شود: [44] .

در جهان بینی زرتشتی، عمر جهان دوازده هزار سال یا چهار دوره ی سه ساله دانسته شده است. سه هزاره ی نخست گیتی روحانی و مینوی بود و اهریمن در ژرفای تاریک خود از آفرینش نیکی ها خبری نداشت. در سه هزاره ی دوّم، اهریمن بر جهان یورش آورد و همه جا را به ویرانی کشید. در پایان این سه هزاره، غلبه با اهوره مزدا شد و اهریمن و دیوان به دوزخ خود انداخته شدند، لیکن اینان پیش تر گیتی را آلوده کرده بودند و از این رو سه هزاره ی سوم و چهارم به حالت «آمیخته» بود، آمیختگی میان نیکی ها و بدی ها. سراسر سه هزاره ی سوّم به خیزش شاهان پیشدادی، سلطه ی هزار ساله ی اژی دهاک و شهریاری کیانیان گذشت تا عاقبت در ابتدای آخرین سه هزاره (: چهارم)، زرتشت پا به عرصه ی وجود نهاد. باور زرتشتی چنان است که در این دوره، عاقبت بدی ها شکست قطعی می خورند و گیتی از ریم آن ها پالوده می شود. در پایان هر هزاره از این دوره، سوشیانتی از تخمه ی زرتشت، برای یاری دین بِهی [45] و مسلّم گردانیدن شکست دشمنان، ظهور می کند.

در پایان هزاره ی دهمِ خلقت (= اولین هزاره از سه هزاره ی چهارم)، «پَشوتَنْ»، [46] پسر شاه گشتاسپ کیانی ظهور می کند و رهبری مؤمنان را به دست می گیرد. وی با یاری 150 مرد پرهیزگار و شماری ایزد، نیروهای اهریمن را خواهد شکست و جهان را از آلودگی پاک خواهد کرد. به این ترتیب، راه برای زاده شدن «اوخشیَت اِرِتَ» (= اوشیدَر یا هوشیدَر)، نخستین تن از سه پسر رهایی بخش زرتشت هموار می شود. [47] هوشیدر سپاهی نیرومند بر گرد خود فراز می آورد و در نبردی سهمگین تبهکاران را درهم می شکند و دین زرتشت را دوباره زنده می کند. هزاره ی یازدهم، دوره ی «اوخشیَت نِمَهْ) دوّمین رهایی بخش است. در این هزاره، دیو مَلْکوش در اوستا: مَهْرکوسَ [48] ظاهر می شود و طوفان سهمگینی از تگرگ و برف پدید می آورد که همه ی آفریدگان را نابود می سازد. مردم و جانورانی که به دژ (=وَر) جمشید [49] پناه جسته بودند از گزندِ ملکوش در امان می مانند و بار دیگر جهان را از آدمی و جانور پُر می سازند. امّا به واسطه ی گسترش تبهکاری و کژآیینی ها، باز اهریمن نیرو می گیرد و اژی دهاک را که فریدون در کوه دماوند در بندش کرده بود، برمی انگیزد تا از جهانیان کین خواهی کند. اهوره مزدا نیز به یاری ایزدان، گرشاسپِ دلاور [50] ـ و شماری از پهلوانان از جمله کیخسرو وتوس و گیو ـ را از خواب و بی خودی بیدار می کند. در نبردی که این چنین در می گیرد، گرشاسپ با گرز معروفش، اژی دهاک را به قتل می آورد... اکنون زمان ظهور آخرین و بزرگ ترین سوشیانت فرارسیده که آخرین نبرد را رهبری کند. او «اَسْتَوَت اِرِتْ در» نام دارد و طی 57 سال مردگان را از کیومرث تا آخرین انسان از گور بر می انگیزاند. همه ی انسان ها در یک جا بر هم فراز می آیند و هر کسی به چشم خویش کرده های نیک و بدش را به چشم می بیند. «اَسْتَوَتْ اِرِتَ»، راست کاران را به بهشت برین باز می فرستد و بدکاران را به دوزخ فرو می افکند. پس از سه روز، رودی از فلز گداخته مهیّا می شود که همه ی روآن ها از آن عبور می کنند. با این آزمون، گناهان دوزخیان خواهد سوخت و تبه کاران ـ هم چون پاکان ـ از آلودگی هر گناهی پاک خواهند شد. [51] آن گاه سوشیانت در نقش یک مُوبَدْ، [52] گاوی را قربانی می کند و از پیه آن شربت جاودانگی را آماده می کند.

هر یک از مردمان با نوشیدن آن، جاودانه می شوند. [53] سپس سوشیانت هرکسی را به مقتضای اعمالش، پاداش نیک خواهد داد... اهریمن و دیوان شکسته خواهند شد و به ژرفای تاریکی خود باز خواهند گشت. [54] این گونه، زندگی سراسر خوشی آغاز می شود و اهورامزدا رستاخیز جهان را با بازآفرینی زرتشت و سایر نیکان به پایان می برد.

به این ترتیب و براساس آن چه گذشت، می توان اندیشید که پیش از رسالت زرتشت، مردم هندو ایرانی، چشم به راه سوشیانت هایی (در معنای سودرسان و رهاننده) می بوده اند تا هر از گاهی ظهور کنند و زندگی را سامان بخشند یا بدی ها را ریشه کن کنند. [55] این «موعودهای اوّلیه»، به مقتضای نحوه ی زندگی قبیله ای آن دوران، لابد سیمایی پهلوانی و اسطوره ای داشته اند. شاید زرتشت با سوشیانت خواندن خود، مخاطره ای عظیم را به جان خریده باشد، زیرا بنا به سنّت او یک «زوئتر» [56] یا روحانی بود و نه حتّی لااقل یک «نر Nar»; وشاید [57] بخشی از مخالفت هایی که او را ـ درگاثاها ـ به گلایه واداشته، ناشی از همین نکته بوده که توده ی مردم توقّع ظهور یک پهلوان در مقام سوشیانت را داشتند و نه یک زوئتر... [58] .

بهرحال، چنان معلوم است که پیروان زرتشت، بعدها در تلاش برای آشتی دادن مبانی کیش جدید با آیین کهن، به آن سوشیانتِ منتظَر، سیمایی دینی هم بخشیدند. این گونه در زامیادیشت، «سوشیانت» علاوه بر بهره مندی از فرّکیانی و نقطه ی اوج قهرمانان اسطوره ای بودن ; سیمایی کاملاً دینی و روحانی هم دارد.

امّا جای گرفتن مفهوم موعود در طرح کیهانی هزاره ها و رواج ادبیات رمزی و پیش گویانه راجع به زمان و علایم ظهور سوشیانت، احتمالاً دستاورد دوران محنت بارِ سلوکیان (= جانشینان اسکندر مقدونی) است; [59] دورانی که مؤمنان زرتشتی ناراضی از سلطه ی کافران یونانی ـ و فرهنگ یونانی مآبی ـ به خود دل داری می دادند که دوام بدی ها فقط تا پایان هزاره ی زرتشت خواهد بود و بزودی پهلوانان اسطوره ای کهن ـ در هیأت یاوران سوشیانت ـ رهایی را به ارمغان خواهند آورد.

کار که بر «ساسانیان» مسلّم شد، اندیشه ی موعود، در چارچوب آرمان های ملّی (= ایرانشهر) و مذهبی (= زرتشتی گری ثنوی) آنان، تجلّی تازه ای یافت: اینان، در بازبینی مفهوم سوشیانت، برخلاف آن چه در یشت ها دیدیم، کارکردهای پهلوانی و دینی او را تا حدّی از هم گسستند; دیگر سوشیانت قهرمانی از سُلاله ی یَلان اساطیری نبود، بلکه «موبدی» ـ از تخمه ی زرتشت پیامبر ـ وانمود می شد که دست در کار امور رستاخیز دارد. او مردگان را برمی انگیخت; آخرین قربانی گاو را پیش کش اهوره مزدا می کرد و از پیه آن شربت جاودانگی فراهم می ساخت; و نیکان را پاداش می داد... از آن سو پهلوانان اسطوره ای از خواب و بی خودی برمی خاستند و اهریمنان را نابود می کردند تا زمینه برای ظهور سوشیانت نهایی مهیا شود. به این ترتیب، می توان دید که اندیشه های نوآورانه ی زرتشت راجع به معاد و رستاخیز، در فرآیندی طولانی، بر پیکره ی موعود(های) اسطوره ای هندوایرانی تنیده شده و در داد و ستدی شگرف با آن، تکامل یافته است.

مفهوم سوشیانت هم چنان که از گاثاها آشکار است، ریشه در باورهای بسیار کهن ایرانیان باستانی داشته است و بهره گیری زرتشت ازین مفهوم نیز در همان چارچوب کهن بود، لیکن با آموزه های اصیل زرتشت راجع به معاد و در هم ترازی با اعتقاد به سال کیهانی بزرگ و فرجام جهان، آخرین سوشیانت اسطوره ای، دیگر نمی توانست فارغ از رخ دادهای معادِ زرتشتی قلمداد شود و به نظر نگارنده هرچند باور به سوشیانتِ آخرین قدمتی فراتر از زرتشت دارد، لیکن تجسّم کارکردهای دینی برای او، محصول دوران پس از زرتشت است. [60] .

مسیحا

«مسیح» یا به بیان عبری «ماشیح»، به معنای تدهین شده با روغن ـ و در نتیجه تأیید شده بوسیله ی خدا ـ است. باورمندی به نجات بخشیِ مسیحا در دو دین یهودیّت و مسیحیّت، بر سرتاسر کتاب مقدّس (= عهدین) تأثیری سترگ نهاده است. یهودیان در سراسر زندگانی پر محنت خود با امیدورزی به ظهور مسیحا، روزگار می گذراندند و در روندی رو به تزاید، به ادبیات پیش گویانه راجع به هنگامه ی ظهور او بها می دادند. مسیحیان نیز باور دارند که عاقبت عیسی بر زمین بازخواهد گشت و نجات و آسایش و بهره مندی را به ارمغان خواهد آورد.

یهودیان او را انسانی همانند انسان های دیگر می شمردند که البته برخوردار از جلوه و جبروت خدایی گشته و با نور خود جهان را روشنایی می بخشد:

، و بار دیگر آفتاب در روز نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید زیرا که یهوه نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود. (اشعیاء 60، 19)

بر خلاف سوشیانت، هنگامه ی ظهور مسیحا دانسته نیست و جز خدا کسی از ساعت آن آگاهی ندارد:

، اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتی ملائکه ی آسمان جز پدر من و بس. (متی 24، 36)

به مانند آن چه پیشتر دیدیم، پیش از ظهور مسیحا، جهان مالامال از بی نظمی و رنج و تباهی و گناه است، آن چنان که همه ی دست ها به شرارت آلوده گشته و زبان ها به بدی و لب ها به دروغ گویا می شوند (اشعیاء 59، 3 تا 5). بیدادگری چنان رواجی می یابد که که احدی به عدالت فرانمی خواند و اندیشه ها جز بر طریق بدی و زشتی نمی پیمایند (اشعیا 59، 4 و 8).

عیسی نیز ضمن تأیید موارد فوق پیروانش را از خطر مسیحای دورغین برحذر می دارد (متی 6 و 7) و نیز این که:

، «و زلزله ها حادث خواهد شد و قحطی ها و اغتشاش ها پدید می آید...» (مرقس 13،8)

البته نشانه هایی هم بر هنگامه ی ظهور مسیحا نقل شده است که از جمله ی مهمّ ترین آن ها، خرابی اورشلیم (متی 15) و فرارسیدن جنگ های بزرگ بین دولت ها است (متی 6). در روز موعود آفتاب تاریک خواهد شد و ماه نور خویش را از دست خواهد داد و ستارگان از آسمان فرو خواهند ریخت (متی 29) آن گاه است که پسر انسان در آسمان و بر ابرها با قوت و جلال بزرگ خواهد آمد (متی 30) و این دقیقاً همان روزی است که نوح بر کشتی نشسته بود (لوقا27).

امّا جهان پس از ظهور مسیحا، جهانی دیگرگونه و البته بس شگفت خواهد بود که زنانش هر روز خواهند زایید و درختانش هر روز میوه خواهند داد و بزرگی دانه های گندمش به اندازه ی قلوه ی گاو خواهد بود و:

، آب ها در بیابان ها و نهرها در صحراها خواهد جوشید و سراب به برکه و مکان های خشک به چشمه های آب مبدل خواهد گردید، در مسکنی که شغال ها می خوابند علف و بوریا و نی خواهد بود و در آن جا شاه راهی و طریقی خواهد بود که به طریق مقدس نامیده خواهد شد و نجسان از آن عبور نخواهند کرد... شیری در آن نخواهد بود و حیوان درنده ای بر آن نخواهد شد و در آن جا یافت نخواهد شد بلکه ناجیان بر آن سالک خواهند گشت.

 





نوع مطلب : عمومی، مطالب مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : آرش رضایی
صفحات جانبی
نظرسنجی
آیا حاضر به خرید پک های نرم افزار (لرد-کینگ-دانشمند)با تخفیف 20درصد از این وبلاگ هستید؟







آیا حاضر به خرید پک های نرم افزار (لرد-کینگ-دانشمند)با تخفیف 20درصد از این وبلاگ هستید؟







آیا حاضر به خرید پک های نرم افزار (لرد-کینگ-دانشمند)با تخفیف 20درصد از این وبلاگ هستید؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :