تبلیغات
منتظران مهدی - فرزند هاشم
منتظران مهدی
جمعه 25 تیر 1389 :: نویسنده : آرش رضایی

فرزند هاشم

حضرت هاشم جد بزرگوار رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ویژگیهایی داشت که آن جناب را در روزگار خود، در سرزمین عربستان بلند آوازه کرده بود.

همه حاجتمندان می‏دانستند که خانه او خانه امید است. هر کس نیاز و خواسته‏ای داشت به نزد او می‏رفت و مورد اکرام و احترام آن جناب قرار می‏گرفت. اگر برهنه بود او را می‏پوشاند، اگر گرسنه بود غذایش می‏داد، اگر گرفتار بود، گرفتاریش را برطرف می‏ساخت. اگر وام دار بود، وام او را ادا می‏فرمود.

فرزند هاشم

حضرت هاشم جد بزرگوار رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ویژگیهایی داشت که آن جناب را در روزگار خود، در سرزمین عربستان بلند آوازه کرده بود.

همه حاجتمندان می‏دانستند که خانه او خانه امید است. هر کس نیاز و خواسته‏ای داشت به نزد او می‏رفت و مورد اکرام و احترام آن جناب قرار می‏گرفت. اگر برهنه بود او را می‏پوشاند، اگر گرسنه بود غذایش می‏داد، اگر گرفتار بود، گرفتاریش را برطرف می‏ساخت. اگر وام دار بود، وام او را ادا می‏فرمود.

گاه می‏شد که اگر کسی نادانسته و یا ناخواسته خونی به گردنش می‏افتاد و توان دادن دیه مقتول را نداشت، حضرت هاشم به فریادش می‏رسید و خونبها را می‏پرداخت.

خانه‏اش پناهگاه همه نیازمندان بود. خوان کرم آن بزرگوار

همیشه گسترده بود و سفره احسانش پیوسته پذیرای میهمان.

حیوانان بیابان و پرندگان آسمان هم از بخشش و دهش او بهره‏مند بودند. او دستور داده بود تا باقیمانده غذا را برای پرندگان و حیوانات بریزند.

آوازده گشاده دستی او همه جا پیچیده بود. همه جا سخن از سخاوت و کرامت او بود. اهل مکه در برابر سیادت و سروری او سر تسلیم فرود آوردند و مقام و مرتبت او را به شرافت و عظمت پذیرفتند و تمامی اسباب بزرگی مکه و حجاز را به او سپردند.

کلیدها و پرده داری کعبه، سقایت حاجیان و میهمانداری ایشان و همه امور مربوط به مردم مکه، به آن جناب واگذار شده بود. به علاوه، میراثهای گرانبها و ارزشمند کعبه مانند پرچم جناب نزار [1] و کمان حضرت اسماعیل و پیراهن حضرت ابراهیم و نعلین جناب شیث و انگشتر حضرت نوح به او تقدیم شد. البته باید این میراث به آن حضرت می‏رسید، زیرا او از نوادگان حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل بود که ایشان بانیان کعبه بودند. بدینسان ریاست و آقایی او بر سرزمین حجاز رسمیت یافت.

از آن پس هاشم میزبانی حاجیان و رسیدگی به حال ایشان و بزرگداشت آنان را در موسم حج رسما عهده دار گشت. تا آن زمان بسیاری از اصول و مبانی حج که حضرت ابراهیم بنیان نهاده بود، همچنان پابرجا بود و همه ساله، مردم عرب، از سرزمینهای دور و نزدیک، به زیارت خانه خدا می‏آمدند و مراسم حج را به جای

می‏آوردند. البته در برخی از مراسم تحریفهایی رخ داده بود که با ظهور حضرت رسول اکرم، حج ابراهیمی به همان صورت که در روزگار حضرت ابراهیم بود، به وسیله رسول اکرم احیاء و اجرا شد.

حضرت هاشم آنگونه شایسته و در خور به این امر اقدام کرد که همه ساله پس از موسم حج، حاجیان میهمان خانه خدا، شاکر و سپاسگزار از پذیراییهای گرم و کریمانه آن جناب، مراسم حج را به پایان می‏بردند.

شیوه پذیرایی حضرت هاشم چنان بود که چون هلال ماه حج (ذی الحجة) پدیدار می‏گشت، مردم مکه را فرا می‏خواند تا در مسجد الحرام گرد آیند. آنگاه برای آنها خطبه می‏خواند و می‏فرمود:

ای مردم مکه! شما افتخار آن را یافته‏اید که همسایگان خانه خدا باشید و در این ایام، زائران خانه خدا که میهمانان اویند، به اینجا می‏آیند و چون میهمان هستند از هر کس به کرامت و بزرگداشت سزاوارترند. و خداوند این ویژگی و برتری را به شما عنایت کرده است که میزبان ایشان باشید. حاجیان از راههای دور و نزدیک، از دشتها و دره‏ها، به اینجا می‏آیند. آنان وقتی از راه می‏رسند از رنج سفر خسته‏اند و از گرد راه خاک آلود. بر شماست که به نیکوترین شکل از ایشان

پذیرایی کنید. به آنان پناه و مسکن دهید و ایشان را گرامی بدارید تا خداوند هم شما را گرامی بدارد.

وقتی سخنان جناب هاشم به پایان می‏رسید خود پیشقدم می‏شد، مقدار زیادی از اموال خویش را برای پذیرایی از حاجیان اختصاص می‏داد.

قبیله قریش - ساکنان اصلی مکه - نیز به پیروی از ایشان در این امر کمک می‏کردند.

از آنجا که آب، - این مایه حیات - در آن سرزمین کمیاب و گرانبها بود، او دستور می‏داد سفره‏های بزرگ چرمین را، از آب زمزم و دیگر چاههای اطراف پر کنند تا حاجیان در آن سرزمین خشک و بی آب، در رنج نباشند.

عادت جناب هاشم آن بود که از روز ترویه - یک روز قبل از رفتن جاجیان به صحرای عرفات - با هزینه خود و قریش، آنان را اطعام می‏فرمود. وقتی حاجیان به عرفات و منی می‏رفتند، دستور می‏داد ظرفهای بزرگ از گوشت و روغن و خرما فراهم کنند و خود به دست خویش در آنها نان خرد می‏کرد و آنها را همراه با مقدار کافی شیر، به عرفات و منی می‏بردند تا حاجیان اطعام شوند و هرگز غم غذا نخورند. از این رو به او لقب هاشم می‏دادند. هاشم یعنی کسی که نان خرد می‏کند و در غذا می‏ریزد. این شیوه همه ساله حضرت هاشم در پذیرایی از حاجیان بود.

سالی در مکه قحطی سختی رخ داد و آن سرزمین خشک،

خشک‏تر از همیشه گشت و مردم سخت، تنگدست شدند و چیزی برای پذیرایی از میهمانان خانه خدا نداشتند. اما مرگ می‏شد میهمانان خدا، در خانه خدا، گرسنه بمانند؟ هاشم کریم و جوانمرد و سخی، آرام نگرفت و فورا شتران خویش را به شام فرستاد و آنها را در آنجا فروخت و با پول فروش آنها، آذوقه کافی فراهم آورد و حاجیان را اطعام کرد؛ و عجیب آن که حتی به اندازه یک روز غذا برای خود و خانواده‏اش برنداشت. در آن سال حاجیان در حالی مکه را ترک می‏کردند که شاکر و سپاسگزار پذیرایی کریمانه حضرت هاشم بودند. و بدینسان آوازده این کار جوانمردانه او در سرتاسرسرزمین عربستان پیچید و شاعری در ستایش هاشم چنین سرود:

ای مرد مسافر که در کوچ خود سرگردانی و به دنبال اقامتگاهی می‏گردی.

آیا به در خانه خاندان عبد مناف گذر نکرده‏ای؟

وای بر تو! چگونه است که آنجا نرفته‏ای.

اگر به آنجا پناهنده شوی، از بخشش و اوصاف جوانمردانه آنها در شگفت می‏شوی.

عمرو العلاء [2] با دست خویش نان خرد می‏کند و برای مردم غذا مهیا می‏سازد.

در آن دورانی که قحطی سراسر سرزمین ما را فراگرفته بود.

کاروانیان پیوسته، در کوچ زمستانی و تابستانی خویش،

در همه حال، دست نیاز به سوی او دراز می‏کردند. [3] .

در پی این حادثه، خداوند سیادت و سروری را برای هاشم و فرزندان او جاودانه ساخت و به پاداش آن جوانمردی و گشاده دستی، مقرر فرمود که تا قیامت، نیمی از سهم خمس به سادات، یعنی فرزندان حضرت هاشم، اختصاص یابد و صدقه بر ایشان حرام باشد.

ای فرزند هاشم!

پدران تو همگی بخشنده و گشاده دست بودند.

ای فرزند سخاوت و کرامت!

تو نیز احسان و بخشش را از آنان به ارث برده‏ای.

یا صاحب الزمان!

ما همیشه نیازمند بخشش و دهش تو هستیم.

روزهای جمعه که روز ظهور تو خواهد بود،

نیازمند و محتاج،

بی پناه و بی یاور،

اما شادمان و امیدوار،

به در خانه لطف و احسان تو می‏آییم و می‏گوییم:

هم امروز، جمعه است؛

و جمعه روز توست؛

همان روزی که در آن، انتظار ظهور تو را داریم؛

همان روز که در آن فرج و گشایش برای مؤمنان را به دست تو آرزو می‏کنیم؛

همان روز که در آن، امید کشتن کافران را به شمشیر تو داریم.

مولای من!

در این روز من میهمان و پناهنده توام؛

مولای من!

تو نیز کریم و بخشنده ایه ستی که فرزند کریمان و بخشندگانی.

تو از سوی خدا مأموریت داری که شیعیان - که نه همه درماندگان - را پناه دهی و میهمانداری کنی.

مرا نیز ضیافت کن و پناهم ده.

درود خدا بر تو و خاندان پاک تو باد.

ای نور دیده!

ما همیشه و در همه حال میهمان توایم.

ریزه خوار سفره احسانت هستیم.

ای سید!

سخت حاجتمندیم. دست نیاز به سوی تو گشوده‏ایم، ناامیدمان مکن.

ای سرور!

گرسنه‏ایم، گرسنه لطف تو،

از خوان احسان خویش بی بهره مان مگذار.

ای کریم!

تشنه‏ایم، تشنه محبت و دوستی تو،

از زلال محبت خویش سیرابمان کن.

ای عزیز!

برهه‏ایم، برهنه لباس عزت و آبرو،

لباس عزت و عافیت به ما بپوشان.

ای آقا!

گرفتاریم، گرفتار کمند ابروی تو،

با نگاهی از سر رحم و مروت ما را از غم روزگار هجران برهان.

حاجیان کوی تو و زائران کعبه وجودت هستیم.

در دوران قحطی انسانیت و سختی دینداری آمده‏ایم.

سرگشته و آوارده‏ایم، رحل اقامت کجا افکنیم؟

پناهمان ده.





نوع مطلب : مطالب مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : آرش رضایی
صفحات جانبی
نظرسنجی
آیا حاضر به خرید پک های نرم افزار (لرد-کینگ-دانشمند)با تخفیف 20درصد از این وبلاگ هستید؟







آیا حاضر به خرید پک های نرم افزار (لرد-کینگ-دانشمند)با تخفیف 20درصد از این وبلاگ هستید؟







آیا حاضر به خرید پک های نرم افزار (لرد-کینگ-دانشمند)با تخفیف 20درصد از این وبلاگ هستید؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :